قفسه ی کتاب مدرسه داستان نویسی حیرت. (2) معرفی رمان “دیوید کاپرفیلد ” اثر چارلز دیکنز

قفسه ی کتاب مدرسه داستان نویسی حیرت. (2)

معرفی رمان “دیوید کاپرفیلد ” اثر چارلز دیکنز

مریم ایزدی

این کتاب جزو سیر مطالعاتی مدرسه (بخش اول) و در قسمت رمان غیر ایرانی توصیه شده است.

دیوید کاپرفیلد (David Copperfield):

 نام رمانی نوشته: چارلز دیکنز، نویسندة انگلیسی و نیز نام شخصیت اصلی این داستان است. این کتاب برای نخستین بار در سال ۱۸۵۰ میلادی منتشر شد.

معرفی کوتاه چارلز دیکنز:

چارلز جان هوفام دیکنز (Charles John Huffam Dickens؛ ۷ فوریه ۱۸۱۲ – ۹ ژوئن ۱۸۷۰) برجسته ترین رمان نویس انگلیسی عصر ویکتوریا و یک فعال اجتماعی توانمند بود. جیمز جویس، نویسندة بزرگ معاصر دربارة او می‏گوید: «از شکسپیر به این سو، دیکنز تأثیرگذارترین نویسنده در زبان انگلیسی بوده است.» از او برای داستان سرایی و نثر توانمندش و خلق شخصیت های به یادماندنی، بسیار تحسین به عمل آمده است. دیکنز در طول زندگی خویش، محبوبیت جهانی بسیاری کسب کرده است. از آثارش می‏توان دیوید کاپرفیلد، آرزوهای بزرگ، الیور تویست و . . . اشاره کرد.

خلاصه ي داستان ديويد كاپر فيلد اثر چارلز ديكنز:

دیوید شش ماه پس ازمرگ پدرش به دنیا می آید و مادرش برای خلاصی ازمشکلات زندگی با آقای “موردستون”ازدواج می کند.ناپدری دیوید رفتاری خشونت آمیز با او دار دو سرانجام هم دیوید نوجوان روانه مدرسه ای واقع در خارج از شهر می شود.اما بزودی مادر دیوید می میرد و پس از این حادثه  موردستون او را از مدرسه بیرون می آورد و برای کار به انبار بدآب و هوایی می فرستدکه مالک آن است. دیوید عاقبت یک روز از دست ناپدری خود فرار می کند و پیاده به “دوور”پیش عمه “ترات وود”می رود.آقای موردستون و خواهر بدجنسش سعی دارند او را بازگردانند.ولی کوشش هایشان توسط عمه ناکام می ماند.بالاخره دیویدکاپرفیلد بزرگ می شودو به تحصیل ادامه می دهد.در این زمان با دختری به نام ” اگنس “روبرو می شودو در می یابد که دو تن  از همکاران پدر اگنس سر او کلاه گذاشته اند و به بدبختی کشانده اند.دیوید موفق می شود بر این دو تن غلبه کند و سپس اگنس را ترک می کند تا با “دورا ” ازدواج کند اما او بیمار است وبزودی می میرد و غمهای دل دیوید تازه می شود.حالا دیویدیک بار دیگر به سوی اگنس بازمی گردد وبا هم ازدواج می کنند.

طرح کلی داستان:

در داستان دیوید اول شخص است. در فصل های نخست، دیوید را همراه مادر جوانش می‌بینیم، مادری معبود دیوید که آفریدهای است شیرین و نازنین، اما ضعیف و سبک مغز.

پگاتی، این موجود عجیب و غریب، که رفتارش تند و خشن ولی دلش سرشار از مهر و عطوفت است، در کنار آنان است. رشتة این زندگی آمیخته به عشق و محبت با ازدواج بیوة جوان با آقای موردستون مردی سنگدل، که در پس نقاب متانت مردانه پنهان شده است گسسته می شود؛ این مرد، به تحریک خواهرش، سرانجام باعث مرگ پیشرس همسر جوان و ساده دل خود میشود.

دیکنز تأثرات این کودک را، که نمی‌تواند با محیط تازه سازگار شود و در لاک خود فرو میرود، استادانه شرح داده‌است. ناپدری، کودک عاصی را به مدرسه میفرستد تا بدرفتاریهای آقای کریکل ظالم را تحمل کند. وی در مدرسه نسبت به یکی از رفیقان خود، به نام استیرفورث حس ستایش بی‌حدی پیدا میکند. او جوانکی است فریبنده که بعداً باعث سرخوردگی دوستش میشود و کودک با ترادلز مهربان و خوش‌بین، که با کشیدن اسکلت وقت میگذراند، صمیمی می‌شود.

ناپدری دیوید، پس از آن، او را به کارهایی پست در فروشگاه موردستون و گرینبی در لندن محکوم میسازد؛ وی در این ایام در نهایت رنج و مهنت به سر می‏برد و این خود بارتاب روزهایی است که دیکنز در کودکی در کارگاه کفش گذرانده بود. خوشبختانه دوستی باآقای میکابر و خانوادهاش جان تازهای به او می‏بخشد. آقای میکابر یکی از آفریدههای فناناپذیر دیکنز است، وی بیرونبری است با هیکل نتراشیده که حال و روز خود را به مبالغه تیره‌تر از آن چه هست جلوه می‌دهد.

دیوید از لندن می‏گریزد و پیاده به دوور می‏رود و سرانجام، خسته و بی‌رمق، به خانة ییلاقی عمه بتسی ترانوود می‏رسد، که زنی است با مزاج نامتعارف که هنگام تولد دیوید نسبت به او بی‌علاقه بود، چون دلش می‏خواست نوزاد دختر باشد. در کنار این عمه، آقای دیک بینوا، این مرد جنون زدة دوست داشتنی، به سر می‏برد که خاطرة اندیشه آزار چارلز اول نمی‌گذارد حواس او جمع کارهایش باشد. دیوید دوران آموزشی خود را در کنتربری، در دفتر وکیل مدافع میس ترانوود، به نام ویکفیلد، پی‌میگیرد که اگنس، دختر ناز و تیزهوش او، بعدها در زندگی دیوید به شدت اثر می‏گذارد. سپس دوره کارآموزی را نزد آقای اسپنلو، در دارالوکاله اسپنلو و جارکینز میگذراند. دیوید استیرفورث را باز می‏یابد و او را به خانوادة دایة خود، کلاراپگوتی، معرفی می‏کند. بدبختی‌هایی که آن جوان بی ادب برای این خانوادة فقیر به بار می‏آورد، خود رمانی در دل رمان است؛ این داستان سرشار است از حوادث غم‌بار و تماشایی که تا حادثة غرق شدن کسانی در دریا هم پیش میرود. در این حادثه، استیرفورث، فریب دهنده امیلی کوچولو، همراه نامزد همین دختر، که برای نجات جان استیرفورث خود را به خطر افکنده است، هلاک میشود.

دیوید که از مهر بیریای اگنس ویکفیلد نسبت به خود غافل است، دورا اسپنلو، دیوانه‌ای پر ملاحت را به زنی می‏گیرد و رفته رفته شهرت و افتخار ادبی کسب می‏کند. زندگی عشقی دیوید و دورا شاعرانه وصف شده‌است، در عین آنکه خالی از لطایف و ظرایف نیست. دورا پس از چند سال می‏میرد و دیوید، که دردش تسلی ناپذیر است، پس از اندک زمانی پی میبرد که با غافل ماندن از اگنس مرتکب چه خطایی شده است. پدر اگنس به چنگ فردی بی سروپا، ناجنس و مکار به نام اورای هیپ افتاده‌است، که همه کارة اوست با قیافة وحشتناک و دستهای چرکین که میراث او را اداره میکند و در هوای ازدواج با اگنس است. نابکاری‌های این فرد پست و شوم را میکابر و ترادلز بر ملا میسازند. همه چیز به خوشترین وجه پایان مییابد: هیپ به جرم تقلب و تملک بلاحق اموال محکوم میشود؛ دیوید با اگنس ازدواج میکند، آقای میکابر سرانجام ترتیب قرضهای خود را می‏دهد و با عنوان صاحب منصب مستعمراتی شغلی پیدا میکند که با آن میتواند زندگی آبرومندانه‌ای داشته‌باشد.

دیوید شش ماه بعد از مرگ پدرش به دنیا می آید . به نوعی نحسی در زندگی این کودک پیش از تولدش شروع شده است . در ابتدای داستان دیوید با مادری مهربان و شیرین و نازنین همراه است تا اینکه مشکلات زندگی او را وادار می کند با مردی به نام موردستون ازدواج کند مردی با رفتاری خشونت آمیز با دیوید که سرانجام دیوید را به مدرسه ای بیرون شهر می فرستد. مشکلات دیوید ادامه دارد بعد از مدتی مادر او نیز می میرد و…

چارلز دیکنز در دیوید کاپرفیلد:

تاثرات کودک و حالات روحی دیوید و عدم سازگاری اش با محیطهای تازه و در خویش فرو رفتن های دیوید به طرز ماهرانه ای توسط چارلز دیکنز شرح داده شده و تصویر می شود. شخصیتهای این رمان  مانند دیگر داستانهای این نویسنده شهیر؛  سیاه و سفید نیست. دیوید شخصیت اصلی داستان گاها مرتکب کارهای بد هم میشود و یا مرد شرور و ناپدری خشن آقای مردستون ؛ دیوید را برای کسب دانش به مدرسه می فرستد . در این رمان که برخی آن را به دوران پختگی و کمال هنری دیکنز متعلق می دانند ؛ شاهد ماجراهای خانگی و روحانی هستیم و انتقادهای صریح اجتماعی کم رنگ تر شده است. دیوید کاپر فیلد در این رمان در برخی از مراحل زندگی ؛ آینه ای از زندگی خود دیکنز و بازتاب روزهایی است که او در دوران کودکی در کارگاه کفاشی گذرانده است . رمان زیبای دیوید کاپرفیلد یکی از رمانهایی است که هنوز هم در سراسر جهان خوانندگان بسیاری دارد . و بزرگان بسیاری آن را ستوده اند این رمان به عقیده تولستوی و سامرست موام یکی از برترین آثار آدبیات داستانی جهان است . تاثیر آثار دیکنز در ادبیات داستانی انگلیس چنان است که بزرگان و منتقدان ادبیات داستانی ؛ انگلستان را از نظر فرهنگی به دوران قبل از دیکنز و بعد از آن تقسیم نموده اند.

دلایل اهمیت و ارزش این رمان:

دیکنز آن را از سایر کتاب های خود برتر می‌دانست. شاید از این رو که حوادث هیجانان‏گیز و بسیاری از عناصر داستان برگرفته از رخدادهای زندگی خود او است و می‌توان گفت بیش از دیگر رمانهای او، قالب اتوبیوگرافی دارد. شخصیت اصلی این داستان، دیوید کاپرفیلد، کودک مورد علاقه خود دیکنز نیز می‌باشد.

«دیوید کاپرفیلد» به دوران پختگی و کمال هنری دیکنز تعلق دارد. حجم انتقاد صریح اجتماعی در این رمان کمتر از نوشته‌های دیگر او است. در این جا توجه نویسنده بیشتر به «ماجراهای خانگی و روحانی» است تا بی‌دادهای اجتماعی. هرچند با توجه به زندگی خود نویسنده، همچنان در این رمان به «مسائل روانشناختی» از دید اجتماعی آشکارا توجه شده است. خفت‌های شخصیت «پیپ» در این رمان، فرازجویی‌هایش، بزرگ‌منشی‌های به خود بسته‌اش و نیز ترقی و تنزلش همه نمادهای اجتماعی قابل شناخت‌اند.

در سال ۱۹۳۵ در آمریکا فیلمی با نام دیوید کاپر فیلد بر اساس همین رمان ساخته شده است. کارگردانی این فیلم را جورج کیوکر بر عهده داشته و بازیگران آن لانیل بارسیمور, ادنامی آلن بوده اند.

نظرات