چند نقد و نظر ساده در مورد فیلم بازی های مسخره – میشائیل هانکه

 1- 

عنوان فیلم : بازی های مسخره   Funny Games u.s 

کارگردان میشائیل هانکه 

نویسنده : میشائیل هانکه 

بازیگران : نائئومی واتس ، تیم راث ، مایکل پیت 

مدیر فیلمبرداری : داریوش خنجی 

محصول : 2007   آمریکا، فرانسه، انگلستان، استرالیا، آلمان، ایتالیا

امتیاز در سایت آی ام دی بی : 6.4/10

خلاصه داستان : گئورگ و آنا به همراه فرزندشان شورشی ،  برای گذراندن تعطیلات به ویلای خود می روند. آنجا پل و پیتر به بهانه درخواست تخم مرغ وارد خانه آنها می شوند و آنها را گرفتار بازی خود می کنند…

خانواده فاربر برای گذراندن تعطیلات به خانه ویلایی خود در کنار دریاچه رفته اند. اما در بدو ورود با پیدا شدن سر و کله دو پسر خوش سیما – پیتر و پل – با لباس های گلف بر تن آرامش شان بر هم می ریزد. پیتر و پل با زمینه چینی آنا، جورج و پسر کوچک شان جورجی را در خانه حبس و سپس شروع به بازی هایی می کنند که با یک شرط بندی هولناک آغاز می شود. پیتر به آنها می گوید که حاضر است شرط ببند هیچ کدام از آنها در ساعت 9 صبح روز بعد زنده نخواهند بود. خانواده فاربر سعی می کنند تا به هر وسیله ای که شده، از چنگ این دو قاتل خونسرد فرار کنند. اما منطقه ای که در آن زندگی می کنند، بسیار خلوت و تنها تلفن موجود نیز از کار افتاده است…..

 

بازی‌های مسخره فیلمی محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی میشائیل هانکه در ژانر تریلر روانشناسانه است. این فیلم بازسازی فیلمی به همین نام اثر خود هانکه‌است که در سال ۱۹۹۷ ساخته شده بود.

هانیکه پیش از اینکه یک فیلمساز باشد یک روانشناس است.در بازیهای مسخره هانیکه از بعد روانشناختی مخاطب را به هزارتوهای فکر دو جوان روان پریش می برد و در مقابل به عکس العمل های سه عضو  خانواده -مرد و زن و پسر خردسال- در تقابل با این روانپریشان می پردازد.پل و پیتر تقاضای زیادی ندارند آنها همه را به بازی دعوت می کنند و انتظار دارند که طرفهای متقابلشان توان بازی کردن با آنها داشته باشند.ولی طرف مقابل بدلیل ندانستن قواعد بازی در مسیر سختی  و سپس حذف از بازی می افتد.در این بازی برد و باخت خیلی مهم نیست بلکه نحوه بازی است که مهم است.همین مورد باعث می شود که از این بازی رقابت برداشت نشود ولذا بیننده بعنوان یک ناظر صرفا می تواند بازی طرفین را ببیند و هیچ گاه به دنبال برنده نمی گردد.

 

فیلم بازیهای عجیب یا بازی های بامزه در ١٩٩٧ نامزد نخل طلای جشنواره کن شد و از جشنواره های شیکاگو، فانتاسپرو و فلاندرز جوایز مهمی دریافت کرد.

2- funny games – بازیهای مسخره

 SHAPE  \* MERGEFORMAT  گئورگ و آنا به همراه فرزندشان شورشی ،  برای گذراندن تعطیلات به ویلای خود می روند. آنجا پل و پیتر به بهانه درخواست تخم مرغ وارد خانه آنها می شوند و آنها را گرفتار بازی خود می کنند

میشائیل هانیکه را یک فیلمساز جریان ساز می دانند.این فیلمساز آلمانی اتریشی که به لحاظ تئوری و اجرایی دارای تجربیات بزرگی است در دهه 90 در اوج به سیطره در آوردن سینمای اروپا توسط هالیوود در کنار فیلمسازان دیگر اروپایی آن زمان(توماس وینتر برگ ،لارس فوتریر،سورن یاکوبسن و…)  سعی می کرد که با اعتقادات خود در سینما پیش رفته و سینمای ناب و واقعی که در ذهن وی تحت تاثیر آثار برسون و آنتونیونی (و کل سینمای ایتالیا) شکل گرفته است را به معرض نمایش گذارد.سینمایی خاص و منحصر بفردی که هانیکه برگزیده در بین هم دوره هایش شاید متفاوت ترین سبک فیلمسازی است.

هانیکه پیش از اینکه یک فیلمساز باشد یک روانشناس است.در بازیهای مسخره هانیکه از بعد روانشناختی مخاطب را به هزارتوهای فکر دو جوان روان پریش می برد و در مقابل به عکس العمل های سه عضو  خانواده -مرد و زن و پسر خردسال- در تقابل با این روانپریشان می پردازد.پل و پیتر تقاضای زیادی ندارند آنها همه را به بازی دعوت می کنند و انتظار دارند که طرفهای متقابلشان توان بازی کردن با آنها داشته باشند.ولی طرف مقابل بدلیل ندانستن قواعد بازی در مسیر سختی  و سپس حذف از بازی می افتد.در این بازی برد و باخت خیلی مهم نیست بلکه نحوه بازی است که مهم است.همین مورد باعث می شود که از این بازی رقابت برداشت نشود ولذا بیننده بعنوان یک ناظر صرفا می تواند بازی طرفین را ببیند و هیچ گاه به دنبال برنده نمی گردد.

در فیلم بطور مکرر فیلمساز به بازی تاکید می کند.ابزار اصلی پل و پیتر ابزار بازی و تفریح  هستند.گئورگ با چوب گلف از همان ابتدا تقریبا از بازی حذف می شود جسد سگ را آنا با یک بازی می یابد اسلحه ایی که بوسیله آن شورشی به قتل می رسد یک تفنگ شکاری است که برای تفریح بکار می برد و زمانی این بازی جالب تر می شود که دقت کنیم هر کدام بوسیله ابزار بازی خود و یا ابزاری که خود می یابند از بازی حذف می شودند.شورشی خود تفنگ را پیتر می دهد و چوب گلف نیز متعلق به گئورگ است.حضور مستمر توپ گلف و انتخاب لباس بازیگران نیز تاکید اضافه فیلمساز بر وجهه بازی گونه فیلم هستند.بالاخص زمانی که آنا در پایان بخش اول بازی قصد دارد برای یافتن کمک بیرون رود با انتخاب کفش های ورزشی نشان می دهد ناخواسته همه در بازی شریک هستند.اسامی مختلفی که در طول فیلم پیتر و پل یکدیگر را صدا می زنند نیز نام شخصیت های کارتونی است.آنها با این اسامی مانند تام و جری با یکدیگر تفریح کرده و نشان می دهند در ذهنشان به غیر از بازی و تفریح چیز دیگری نمی گذارد.پیتر هر از چند گاهی با نگاه به دوربین و زدن یک چشمک و یا صحبت با آن به مخاطب نیز یادآوری می کند در حال دیدن یک بازی است.فیلمساز نیز در جزییات فیلمنامه در حال بازی با مخاطب است.در ابتدای فیلم  زمانیکه چاقو خانواده در قایق می افتد و تاکید فیلمساز در مورد محل آن به مخاطب شاید نشان دهنده امید خروج موفقیت آمیز خانواده از بازی باشد و فیلمساز آن را  بعنوان برگ برنده خانواده به مخاطب نشان دهد ولی این برگ برنده نیز بسیار ساده توسط پل و پیتر کشف می شود و بازهم فیلمساز تاکید می کند که مخاطب ناظر یک بازی است و گاهی هم باید بازی داده شود. البته نکته جالب این است که پیتر و پل از کشتن همبازیان خود لذت نمی برند.بلکه روند بازی است که آنها را به این سمت می برد.   دیدن فیلم های هانیکه کار آسانی نیست.مخاطب باید از قدرت تحمل بالایی برخوردار باشد .شخصیتهای هانیکه ،شخصیتهای عادی نیستند.آنها افرادی هستند که قرار است قدرت تحمل و تصور مخاطب را بسنجند.این شخصیتها در نگاه اول شاید با جامعه اطراف ما متفاوت باشند ولی با نگاهی دقیق تر می توان جلوه هایی پنهان و اسرار آمیز از انسانهای اطرافمان را در آنها یافت.همانطور که عنوان شد شاید شخصیتها برای ما ناشناخته باشند ولی در این که از بطن جامعه پدید آمده اند برایمان غیر قابل انکار است.پل و پیتر و حتی آنا و گئورگ نیز از این قاعده مستثنی نیستند.آنها افرادی از جامعه هستند با این تفاوت که جلوه های مخفی انسانی را نمایش می دهند.زمانیکه گئورگ در برابر دو جوان سادیسمی توان هیچ تقابلی ندارد و باید اجازه دهد (و می دهد) که به بدترین وجهه ممکن ابتدا شخصیت خانوادگی و خانواده اش سپس اقتدارش و در پایان تمام افراد خانواده اش را از دست بدهد ،مخاطب کنجکاو را از بازی عادی فراتر می برد.

فیلم بازی های مسخره نسبت به سایر آثار هانیکه فیلم خشن تری است ولی این خشونت با سایر آثار این چنینی متفاوت است.در فیلم مخاطب شاهد تصاویر بی پرده و عریان خشونت نیست بلکه همیشه شاهد عکس العملهای مجری و قربانی خشونت است.ضربه زدن وحشتناک پل به گئورگ با چوب گلف و یا پرتاب توپ به صورت گئورگ  و هیچ یک از سایر ضربات و شکنجه ها را مخاطب نمی بیند و همیشه تاثیر آن است که به ما نمایش داده می شود.اوج این موضوع را در یکی از بهترین سکانسهای فیلم می توان دید.زمانیکه پیتر برای خوردن ژامبون و غذا به آشپزخانه می رود و پل شروع به انتخاب قربانی خود می کند(با بازی ده بیست سی چهل خودمان!) ما شروع بازی پل را می بینیم ولی دیگر با پیتر در آشپزخانه همراه می شویم و صرفا او را در حال تهیه خوراک خود می بینیم تا صدای تیر شنیده می شود.پیتر در اوج خونسردی به کار خود ادامه می دهد ولی مخاطب (دوربین) به سمت صدا می رود و صحنه تکان دهنده شلیک به شورشی و پخش شدن خون او در صفحه تلویزیون را می بیند.در این سکانس فوق العاده همه شوکه شده اند حتی دوربین که بصورت پیوسته در حدود ده دقیقه بصورت ثابت این صحنه را تماشا می کند.فیلم بازی های مسخره به لحاظ فنی نیز همان مولفه های سینمای هانیکه را داراست.استفاده از نماهای ثابت و حرکت کند دوربین ،عدم استفاده از موسیقی به معنای عرف آن در فیلم و همچنین عدم استفاده از جلوه های ویژه و ریتم آرام فیلم(نه در روایت بلکه نمایش) از جمله مولفه های کلیه آثار هانیکه هستند.بازیهای مسخره دارای فیلمنامه ایی خوب و کارگردانی درخشان است.سوای هنر هانیکه باید به حضور قدرتمند یورگن یورگس فیلمبردار توانمند سینمای آلمان اشاره کرد.او با قدرت و تکنیک فوق العاده اش بخش زیادی از پیام فیلم را با هنر خود منتقل می کند.شاید اوج هنر او را بتوان در کادر بندی های فوق العاده فیلم و همچنین سکانس ورود اعضای خانواده به ویلا دانست.در سکانس ورود خانواده دوربین این هنرمند بزرگ به همراه سگ خانواده کل خانه را و نقاط کلیدی داستان را برای مخاطب به نمایش می گذارد.پس از فیلمبرداری باید بازیهای درخشان بازیگران اشاره نمود.که سر آمد آنها بدون شک سوزان لوتهار ستاره مطرح سینمای آلمان است.شاید بیشترین تاثیر و بیشترین ارتباط را مخاطب می تواند با آنا در طول فیلم برقرار کند و به لحاظ حضور نیز او بیشترین حضور را در فیلم دارد.البته شخصیت پردازی درخشان آنا نیز به بازی درخشانش کمک می کند و در کل زنان در فیلم های هانیکه نقش های کاملا جدید و متفاوتی دارند.پس از او اولریش موهه فقید(همسر وقت سوزان لوتهار) نیز با همان چهره تاثیر گذارش نقش آفرینی می کند.سینمای هانیکه سینمای خاصی است.همانطور که عنوان شد به شدت روی ذهن مخاطب اثر می  گذارد.او تصمیم ندارد در فیلمهایش قهرمان پروری کند بلکه جلوی آن می ایستد.در اواخر بازی های مسخره در یک سکانس درخشان آنا اسلحه پل را بر می دارد و به او شلیک می کند و او را می کشد ولی چند ثانیه بعد در اقدامی جالب پیتر ریموت کنترل را برداشته و فیلم را عقب بر می گرداند و از ابتدا نمایش می دهد و این بار آنا تا میخواهد اسلحه را بردارد پیتر دست او را خوانده و اسلحه را از او می گیرد.هانیکه در این سکانس نشان می دهد که می داند مخاطب بدنبال قهرمان سازی است.و  همچنین می داند که مخاطب در پایان بدنبال نجات قربانیان است ولی در فیلم او قرار نیست قضیه به این سادگی تمام شود.(نکته قابل توجه دیگر این سکانس این است که این بخش تنها جایست که خشونت در فیلم نمایش داده می شود که آنهم طعنه ایی به غیر هانیکه ایی بودن این سکانس است !)سکانس نهایی فیلم نیز زمانیکه پیتر و پل این باری سراغ خانواده ایی دیگر می روند نیز تاکیدی بر این قضیه دارد که بازی تمام نشده است.

3-  دیروز در مورد فیلم funny games  اثر میشل هانکه مطالبی خواندم که تا شب درگیر فکر کردن در موردش بودم و …….

  هانکه یک تحصیل کرده رشته روانشناسی است و با جستجو در مورد سایر فیلم هایش به نظرم آمد که وی در  زوایای تاریک و افکار وهمناکی را که معمولا هرگاه در ذهنمان به سطح خود آگاه می آید آن را به لایه های نا خود آگاه واپس می دهیم به تصویر می کشد و در معرض ضبط دوربین و تماشای تماشاگر می گذارد .

  در فیلم funny games   ( که با عنوان بازی های خنده دار یا جالب ترجمه شده است ) یک خانواده متوسط نسبتا متمول  برای گذراندن تعطیلات به خانه ویلایی شان می روند و به محض رسیدن با دو جوان با لباسها و دستکش سفید و …. روبرو می شوند که در خانه آنها را می زنند و تقاضای 4 عدد تخم مرغ می کنند زن از یخچالش که 12 عدد تخم مرغ در آن بوده ۴ عدد را به   آنها می دهد . تخم مرغها سهواًآنجا می شکنند و جوانها تقاضای 4 عدد تخم مرغ دیگر می کنند و این دفعه با اکراه و بی میلی این کار انجام می گیرد اما این تخم مرغها هم می شکند و این جاست که بازی شروع می شود . جالب است که آن دو جوان به نظر لباس های بازی پینگ پونگ را پوشیده اند و تخم مرغ نیز شباهت کمی با توپ پینگ پونگ دارد . تمام طول فیلم از آن پس صحنه درگیری و کشتار این خانواده سه نفری می باشد و با توجه به نقدهایی که در مورد این فیلم جستجو کردم از فیلم های بسیار تاثیر گذار و ترسناک در ژانر وحشت و قتلهای هراس انگیز و بدون دلیل می باشد . و نکته مهم در فیلم درگیری ذهن فعال بیننده در ماجرای قتل می باشد . و اینکه کل ماجرا یک بازی است و کسی که قواعد بازی را نداند مجبور است که ببازد . از جمله اینکه در صحنه ایی از فیلم یکی از آن دو جوان کشته می شوند اما دوستش با ریموت کنترل صحنه را به عقب می برد و از کشته شدن او ممانعت می کند !!!!

   به نظر می آید وحشتناک بودن فیلم بیشتر از این جهت باشد که اولا بیننده به داخل صحنه های فیلم به عنوان ناظر حاضر کشانده می شود و دوما اینکه صحنه قتل در میان لحظات و آدمهای معمولی دور و برمان رخ می دهد و نه در میدان جنگ و ….. یعنی زمانی که برای تعطیلات و یک استراحت روحی و جسمی در خانه ویلایی ات بسر می بری ممکن است دو جوانی که با لباس های سفیدشان شبیه فرشته های بی گناه هستند با یک ماجرای ساده مثل گرفتن چند تخم مرغ تو را درگیر ماجرایی وحشتناک نمایند که طی آن تو و تمام اعضای خانواده ات به نحو دهشتناکی به قتل برسند .

    چند مقاله و نقد در مورد فیلم های هانکه و بخصوص در مورد این فیلم و فیلم معلم پیانو خواندم برخی او را یکی از ره پویان  وادی پست مدرنیسم می دانند . وادی ایی که هر اتفاقی حسب انتخاب فردی تو ( با هر عنوان ) امکان رخ دادن دارد و تو در ارتکاب آن بخاطر انتخابت آزادی . برخی نیز هانکه را بروز دهنده روان پریشی های پنهان در لایه های زیرین جامعه معاصر می دانند و نیز دیوارهای بلند از خود بیگانگی و دوری آدمها از یکدیگر و ….

    من خودم شخصا ً از فیلم های ترسناک خوشم نمی آید و رغبتی به دیدنشان ندارم و نیز از فیلم های که به روان پریشی بیننده می انجامد نیز تمایلی ندارم و با خودم فکر می کردم آیا تهیه و نمایش این فیلم ها می تواند برای بیننده و یا جامعه مفید باشد ؟ هر چند افکار و سوالاتی از این دست در جامعه پست مدرنیسم محلی از اعراب ندارد و باید ردای ارتجاع دوران اسکولاستیک را بپوشد  .

   البته در نگاه کسانی که فیلم می بینند و بلدند تحلیلش کنند آنچه که در فیلم های هانکه ارزشمند است اولا مولف بودنش دوما عریان نمودن زشتی هایی است که به وسیله یک مولف و متفکر به منصه نمایش گذارده می شود یعنی هنرمندانه و در عین حال بی پیرایه و نکته مهمتر اینکه ترفندهای او جهت درگیری و بازی با ذهن بیننده هنرمندانه و بی نظیر است یعنی تلفیق رآلیسم و فرمالیسم .

   گرچه من فیلم های هانکه از جمله فیلم مزبور را ندیدم اما فکر می کنم یکی دو فیلم شبیه آن را دیده باشم و حتی داستانی از یک نویسنده خیلی مشهور آمریکایی با این مضمون خوانده ام و اتفاقا مضمونی بوده است که شدیداً ذهن را درگیر خودش می کند و به هیچ وجه از یاد نمی رود . صحنه های درماندگی و درگیری کسانی که به قتل می رسند آن چنان در عمق چاله روح نفوذ می کند که گویا خود شخص بیننده در آن صحنه حضور دارد و باید مثل یک مرغ بی دفاع کشته شود و شته خونش بر روی کف اتاق  شیار بزند و راه بیفتد و سپس خشک شود .

 

و دقیقاً قربانیان بیچاره همین نقش را بازی می کنند – نقش مرغ بیچاره ایی که باید قربانی شود . جال آنکه اگر به قدر کافی هوشمند باشند که قواعد بازی را بدانند – چنانکه قاتلین بلد بودند و حتی با ریموت کنترل صحنه قتل خود را به عقب بردند و قتل خود را به نوعی دیگر باز سازی کردند و خود را نجات دادند – امکان داشت صحنه ها به نحو دیگری بر پرده عجیب و غریب دنیای فیلم ظاهر می شدند و جای قاتلین و مقتولین با هم عوض می شد .

  االبته در یک نگاه نماد گرایانه و فلسفی می توانیم قتل را نمادین فرض نماییم . نمادی از هر گونه برخورد و تصادم میان دو نفر که حسب قواعدی باید در انتها یک نفر به عنوان بازنده و یک نفر به عنوان برنده معرفی شود . و البته در این میان آنکه از قواعد بازی آگاهی داشته باشد و خود رادر ظاهر و باطن با فضای بازی مطابق نموده باشد می تواند از اول ادعا کند که برگ برنده را در دستش دارد . و جالب است که ابتدای بازی نیز با رد و بدل شدن تخم مرغ و شکستن آن از سوی طرفی که قاتل است شروع می شود .

   با این نگاه همانطور که در برخی تحلیل ها آمده بود – فیلم تا جایی پیش می رود که با کشته شدن زن بازیگر فیلم  ، دلسوزی بینندگان برانگیخته نمی شود و او یک بازنده محسوب می شود . و این چنین است که در دنیای معاصر روز به روز عرصه بر اندیشه های ساده اندیش و غیر پیچیده تنگتر و تنگتر می شود تا آنجا که مثل داینوسورها نسل شان در این بازی که لباس برندگانش به رنگ پاک و سفید است ، برچیده خواهد شد . پس مواظب باشیم . مواظب باشیم که خیلی طبیعی و توام با سادگی بازی نکنیم . چرا که هم می بازیم – هم خسارت جبران ناپذیر دریافت خواهیم کرد و هم اینکه کسی دلش برایمان نخواهد سوخت و کمکمان نخواهد کرد .

نمی دانم چقدر به نگاه و منظور نویسنده نزدیک شدم ، در هر صورت فکر نمی کنم مقصود هانکه بیان چند صحنه خشونت آمیز و میخکوب کردن بیننده بر روی صندلی اش و پریشان کردن احساس امنیت وی باشد .

و لزومی نداشت چنین کاری را با کشتن فقط سه نفر انجام دهد .

4- 


فیلم“funny games”درامی از پازل یک بازی

فانی گیم ” ساخته” میشاییل هانکه ” با بازی نائومي واتس[آنا ]، تيم راث[جورج فاربر]، مايکل پيت[پل]، برادي کوربت[پيتر]،  حکایت خانواده ‌ایی را روایت می کند که برای گذراندن تعطیلات به خانه‌ی ویلایی خود رفته‌اند. در بدو ورود با پیداشدن دو پسر آرامش‌شان برهم می‌ریزد. پیتر و پل با زمینه‌چینی، آنا، جورج و پسر کوچک‌شان جورجی را در خانه حبس و سپس شروع به بازی‌هایی می‌کنند که با یک شرط‌بندی فجیع آغاز می‌شود.. پيتر به آنها مي گويد که حاضر است شرط ببند هيچ کدام از آنها در ساعت 9 صبح روز بعد زنده نخواهند بود. خانواده فاربر سعي مي کنند تا به هر وسيله اي که شده، از چنگ اين دو قاتل خونسرد فرار کنند. اما منطقه اي که در آن زندگي مي کنند،در طول شب ابتدا بچه آنان کشته مي شود و آنا که براي آوردن کمک از خانه گريخته، بار ديگر به چنگ پيتر و پل مي افتد. آن دو بعد از کشتن جورج، انا را سوار قايق کرده و قبل از فرا رسيدن ساعت 9 صبح او را نيز غرق مي کنند. سپس به نزديک ترين ويلا مي روند تا بازي بامزه خود رابا خانواده اي ديگر از سر بگيرند.

  هانکه فيلمساز کهنهکاري است که خشونت و مطالعه آن در جامعه امروز تم ثابت آثار او تشکيل مي دهد. فيلم هاي او همزمان هم جذاب و هم دافعه برانگيزند. مانند پيتر و پل که در عين خوش سيما و جوان بودن، خوف ناک هم هستند. اشتباه خواهد بود اگر آنها را معصوم و خانواده فاربر را در بروز حوادث آتي مقصر-حتي اندکي- بدانيم. آن دو با نقشه اي از پيش طراحي شده که بازي مي ماند، بعد از کشتن همسايه به سراغ فاربرها مي روند و بعد از تمام شدن کار آنان، بازي تازه اي را با همسايه آنها آغاز خواهند کرد. پس حرف هاي به ظاهر فلسفي اين دو موجود نفرت انگيز را نبايد چندان جدي گرفت. البته مي شود آنها را با شکنجه گراني که مي کوشند درس اخلاق به قرباني نگون بخت خود بدهند مقايسه کرد، افرادي که مابه ازاي واقعي شان در کشور ما نيز اندک نيست، و در اين موقعيت است که حرف هاي هانکه معنا پيدا مي کند

 “هانکه” در سال 1997 فیلم Funny Games را ساخت و اکنون پس از 10 سال دست به بازسازی فیلم خود و تهیه‌ی نسخه‌ی امریکایی این فیلم زده است.. “بازی‌های بامزه” شاید یکی از خشن‌ترین فیلم‌های یک دهه‌ی اخیر باشد، اما نکته‌ی جالب این‌جاست که بیننده چیز چندانی از این خشونت را با چشم نمی‌بیند. در فیلم‌های جنگی و اکشن ده‌ها برابر این فیلم، آدم کشته می‌شود اما تفاوت در این‌جاست که هانکه حساسیت ما را به خشونت و آسیب‌دیدن بسیار بالا برده است.

 برای کسی هر دو برگردان هانکه را از این فیلم‌نامه دیده باشد، انتخاب میان این دو سخت خواهد بود. هر دو فیلم به یک اندازه قوی‌اند و ماجرای قاتلین خوش‌برورویی هستند که قتل برای آن‌ها یک بازی بامزه و یا عجیب است. هانکه فیلمساز کهنه‌کاری است که خشونت و مطالعه‌ی آن در جامعه‌ی امروز تم ثابت آثار او را تشکیل می‌دهد. فیلم‌های او هم‌زمان هم جذاب و هم دافعه برانگیزند. “بازی‌های بامزه” هم مثل سایر آثار هانکه از گونه فیلم‌هایی‌ست که همه چیز فقط نمایش داده می‌شود و نه توضیح. صحنه به صحنه بر ابهامات و سوالات تماشاگر اضافه می‌شود اما در عین حال، قضیه به صورتی پیش می‌رود که هیچ پاسخی هم ما را ارضا نخواهد کرد. 

 

 عده‌ی زیادی تحمل دیدن چنین فیلم‌هایی را ندارند چون به همه‌ی تصورات تماشاگر از یک فیلم سینمایی و قراردادهای نانوشته‌ی کلاسیکی که بین فیلم و بیننده‌اش در طی 100 سال عمر سینما بسته شده، دهن‌کجی می‌کنند. فشار فزاینده‌ای که فیلم روی بیننده وارد می‌کند باعث می‌شود تا بیننده غیر از مشکل فهم روابط علی و معلولی دنیای فیلم، یک فشار روانی دیگر را هم حس کند. هانکه در جای جای فیلم برای تنفس تماشاگر و تخلیه‌ی فشار روانی، صحنه‌هایی را پیش‌بینی کرده که با نگاهی دوباره، همان‌ها هم دست کمی از بقیه‌ی صحنه‌های فیلم ندارند. به هر حال باید اشاره کرد که اگر فیلم می‌بینید تا کیف کنید، هیچ‌گاه یک فیلم از “هانکه” انتخاب خوبی نخواهد بود!

5- چرا بايد ديد؟ 

ميشائيل هانکه متولد ٢٣ مارچ ١٩٤٢ در مونيخ از ايالت باوارياي آلمان است. در رشته هاي فلسفه، روانشناسي و تئاتر در وين تحصيل کرده و از ١٩٦٧ تا ١٩٧٠ به عنوان نماايشنامه نويس درSüdwestfunk کار کرده و از ١٩٧٠ با نوشتن و کارگرداني فيلم تلويزيوني بعد از ليورپول وارد عالم فيلمسازي شده است. هانکه همزمان در تئاترهاي اشتوتگارت، دوسلدورف، فرانکفورت، هامبورگ مونيخ، برلين و وين نمايش هاي متعددي روي صحنه برده و در فاصله ساخت فيلم هايش به تدريس در آکادمي فيلم وين نيز پرداخته است. وي در سال ١٩٨٩ بعد از ساختن هشت فيلم تلويزيوني، اولين فيلم بلند سينمايي خود به نام قاره هفتم را کارگرداني کرد که موفق به دريافت جايزه اي از جشنواره لوکارنو شد. با دومين فيلمش ويديوي بني در سال ١٩٩٢ – که دو جايزه از جشنواره وين و مراسم فيلم هاي اروپايي دريافت کرد- منتقدان و تماشاگران او را کشف کردند. سومين فيلمش ٧١ جزء از روزشمار يک شانس جايزه بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه و جايزه منتقدان و نويسندگان را از جشنواره کاتالونيا گرفت. فيلم بعدي اش بازيهاي عجيب يا بازي هاي بامزه در ١٩٩٧ نامزد نخل طلاي جشنواره کن شد و از جشنواره هاي شيکاگو، فانتاسپرو و فلاندرز جوايز مهمي دريافت کرد.
ششمين فيلمش رمز ناشناخته با شرکت ژوليت بينوش- نيز در سال ٢٠٠٠ نامزد نحل طلا شد و جايزه ويژه کليساي جهاني را دريافت کرد. يک سال بعد بار ديگر با پيانيست نامزد نحل طلا و برنده جايزه ويژه هيئت داوران کن شد و جايزه بهترين فيلم خارجي را ازGerman Film Awardsدريافت کرد. هانکه در سال ٢٠٠٣ ساعت گرگ را کارگرداني کرد که توجه چنداني برانيانگيخت. اما فيلم ماقبل آخر او به نام پنهان توانست نظر مثبت تمامي منتقدان و تماشاگران دنيا را به خود جلب کند. پنهان که مانند رمز ناشناخته درباره ريشه هاي نژادپرستي است، موفق ترين ساخته هانکه به شمار مي رود که بعد از توفيق آن براي بازسازي يکي ديگر از فيلم هاي موفق خود ب زبان انگليسي راهي هاليوود شد. حاصل کار او همين فيلم اخير است که نما به نما بدون هيچ تغييري يا کم و کاستي از روي فيلم بازي هاي عجيب يا بازي هاي بامزه خودش در 1997 ساخته است.
براي کسي هر دو برگردان هانکه را از اين فيلمنامه ديده باشد، انتخاب ميان اين دو سخت خواهد بود. هر دو فيلم به يک اندازه قوي هستند و ماجراي قاتلين خوش سيما که قتل براي شان يک بازي بامزه و يا عجيب است. هانکه اين بار فيلمش را با بودجه اي بيشتر-15 ميليون دلار- ساخته، اما چيزي بر آن نيفزوده و يا نکاسته و حيرت آور اينکه بر خلاف فيلم پيشين، از جهت مالي با شکست روبرو شده است.
هانکه فيلمساز کهنه کاري است که خشونت و مطالعه آن در جامعه امروز تم ثابت آثار او تشکيل مي دهد. فيلم هاي او همزمان هم جذاب و هم دافعه برانگيزند. مانند پيتر و پل که در عين خوش سيما و جوان بودن، خوف ناک هم هستند. اشتباه خواهد بود اگر آنها را معصوم و خانواده فاربر را در بروز حوادث آتي مقصر-حتي اندکي- بدانيم. آن دو با نقشه اي از پيش طراحي شده که بازي مي ماند، بعد از کشتن همسايه به سراغ فاربرها مي روند و بعد از تمام شدن کار آنان، بازي تازه اي را با همسايه آنها آغاز خواهند کرد. پس حرف هاي به ظاهر فلسفي اين دو موجود نفرت انگيز را نبايد چندان جدي گرفت. البته مي شود آنها را با شکنجه گراني که مي کوشند درس اخلاق به قرباني نگون بخت خود بدهند مقايسه کرد، افرادي که مابه ازاي واقعي شان در کشور ما نيز اندک نيست، و در اين موقعيت است که حرف هاي هانکه معنا پيدا مي کند. اما همين حرف هاي عميق براي تماشاگر آمريکايي فيلم هاي خون ريزي چون جيغ و اره و هتل محلي از اعراب ندارد. چون از حمام خون خبري نيست. با اين حال توصيه مي کنم کساني که به نسخه اوليه دسترسي ندارند، بخت تماشاي اين يکي را از دست ندهند.

نظرات

  • امین
    پاسخ دادن

    به نظر در این فیلم خود فیلمساز هم یک بازی مسخره رو شروع کرده و نمایش میده. از نحوه کشته شدن آنا خیلی خوشم اومد و مدتها دنبال چنین سکانسی برای کشته شدن یکی از ارکان اصلی فیلم میگشتم و بهش فکز میکردم اما توی این فیلم خیلی خیلی غیرمنتظره و ساده و خنده دار رخ داد. علیرغم ساختار محکم و متناقضی که در این فیلم بود، شخصا اسم کارگردان رو به خاطر سپردم تا دیگه وقتم رو هدر ندم. واقعا طاقت فرسا و یک بازی مسخره بود.