logo

داستان کوتاه "مهرآباد" اثر مصطفی راحمی

 این داستان در شماره اول فصلنامه تخصصی شعر و ادبیات داستانی "داستان شیراز" منتشر شده است.

این مجله را از طریق لینک زیر می توانید تهیه و مطالعه کنید:

شناسه‌ی دریافت نسخه  android و ios از طریق کتابخوان طاقچه:
 
 https://goo.gl/uFiL8N

شناسه‌ی دریافت نسخه  androidو  ios و windows از طریق کتابخوان فیدیبو:
 
https://goo.gl/vBCoMd

مهرآباد

مصطفی راحمی

 

از آن‌جا که قرار نیست هیچ چیز این دنیا با رویاهای من جور در بیاید، پاسگاه مهرآباد هم هیچ شباهتی با قرارگاه‌های پلیس در آن همه فیلم­های خارجی که دیده بودم نداشت. حتی شبیه فیلم­های ساموئل خاچیکیان هم نبود. سرکار استوار ایراندوست سر حوصله داشت پرونده­ام را ورق می­زد و به تخمش هم نبود که من پاشنه­های پوتین­ها را به هم کوفته، سینه­ها را جلو داده، بدنم را با حداکثر توان سفت گرفته و سر را آنقدر بالا داده بودم که دیگر بالاتر نمی­رفت و کلاه نظامی­ام را با فشاری اندک بین آرنج و پهلوی سمت چپم نگاه داشته بودم. همان‌طور که پرونده را ورق می­زد، وراندازم کرد و بدون آنکه آزاد بدهد، نصایح خود را شروع کرد: «سرکار گروهبان دوم وظیفه کیانوش پا ندار خوش آمدی.» من تصحیح کردم: «جسارته سرکار استوار، پایدار.» نگاهی به من انداخت «بد نوشتن.» گفتم: «درسته سرکار استوار بد نوشتن.» گفت: «به من بگو رئیس»

- بله رئیس!

- بالاخره اسمت چیه؟

- کیانوش پایدار.

و سعی کردم کمی سینه را جلو بدهم تا نوشته داخل مستطیل بالای جیب لباس نظامی­ام را ببیند. گفت:«گروهبان! مطمئنی کیانوش اسم مَرده؟»

- بله رئیس. اسم مرده!

و اولین بار بود که احساس کردم حتی این اسم هم با رویاهایم جفت و جور نمی‌شود. مثلاً چطور  کسی می­تواند به جای داش قیصر یا داش فرمون بگوید داش کیانوش. یا بگوید کیانوش کجایی که دادشتو کشتن!

 

متن کامل این داستان در شماره اول فصلنامه تخصصی شعر و ادبیات داستانی "داستان شیراز" منتشر شده است.

 

این مجله را از طریق لینک زیر می توانید تهیه و مطالعه کنید:

شناسه‌ی دریافت نسخه  android و ios از طریق کتابخوان طاقچه:
 
 https://goo.gl/uFiL8N

شناسه‌ی دریافت نسخه  androidو  ios و windows از طریق کتابخوان فیدیبو:
 
https://goo.gl/vBCoMd

 

 


ثبت نظرشما